تبليغاتX
هزار راه نرفته

هزار راه نرفته

قدرت عشق در پیوند دادن تفاوتهاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودهاست.

 

 

ایستادگی کن تا روشن بمانی

شمع های خاموش ایستاده می میرند

 

دوباره سلام به دوستان همراه و مهربونم . بعد از مدتی دوباره موفق شدم در خدمتتون باشم . این بارم با یک جریان دیگه از جریانات راهرو های دادگاه در خدمتتون هستم . راهروهایی که سراسر غم و شادی و اشک و لبخنده . اشکی که از سر حسرت یا شوقه و لبخندی که گه به تلخی زمهریر و گه به شیرینی شهد و عسله.

این بار جریان و پرونده ای که براتون باز می کنم یه کم متفاوت با سایر پرونده هاست . از این دست پرونده ها به نسبت سایر پرونده ها کمتر در دادگاهها مطرح میشه که یا از روی خجالته و یا عشق زیاد طرفین باعث میشه که این ایراد نادیده گرفته بشه.

 

در راهروهای دادگاه: قسمت دهم

این داستان: بگذار به درد خود بمیرم

 

یه روز از روزای خوب خدا تو دفتر با همکاران نشسته بودیم و مشغول بررسی پرونده های جریانی و  رسیدگی به اونها بودیم که  آقایی همراه با خانومش در زده و با اجازه وارد شدند . از همون ابتدا غم رو از چشای خانوم میشد خوند . رو به آقا پرسیدم امری داشتید؟ گفت یه پرونده دارم میخوام ثبت کنید . پرونده رو ازش گرفتم و تعارف کردم بنشینند. پرونده طلاق بود از آقا پرسیدم . علت طلاقتون چیه چرا می خواهید از هم جدا بشید. آقا سری تکون داد و گفت خوب دیگه همسرمو دوسش ندارم. نمی خوام باهاش زندگی کنم. پرسیدم آخه چرا؟ مگه خانومتون مشکلی داره؟ بچه هم دارید؟ جواب داد خانومم خیلی هم خوبه بچه هم نداریم . نمی تونم زیاد توضیح بدم فقط دیگه نمیخوام با این خانوم زندگی کنم نه با این خانوم نه با هیچ زن دیگه ای.

پرسیدم آخه چرا؟ خانوم با صدایی لرزون رو به من گفت: چرا از من نمی پرسید؟ چرا؟ آخه به چه حقی آین آقا به خودشون اجازه میدن به جای منم فکر کنند؟ من نمی خوام از ایشون جدا بشم با همه شرایطی که داره بازم دوسش دارم. می خوام با او باشم نمی تونم دوریشو تحمل کنم آخه من بدون او باید چیکار کنم .

آقا رو به همسرش کرد و گفت بابا این درد منه نمی خوام برام دل بسوزونی نمیخوام دیگه بیشتر از این به پای من بسوزی تو جوونی و می تونی بهترین زندگی و داشته باشی تو حق داری که از زندگیت لذت ببری . تو حق داری که مادر بشی تو حق داری که خوشبخت باشی و اینها با من امکان نداره و سرشو گرفت تو دستاشو ساکت شد.

خانوم یه نگاه به همسرش کرد و گفت: آره می دونم ازم خسته شدی و داری اینجوری به سرم منت میگذاری این حقو به من بده که خودم تصمیم بگیرم آخه بی انصاف من دوست دارم من با تو خوشبختم من بچه نمی خوام اینهمه بچه بی سرپرست می تونیم یکی از اونها رو به فرزندی قبول کنیم تموم حرفای تو دلایل تو بهانه است برای جدا شدن  از من . می دونم ازم خسته شدی.

 

  

 

باورت کرده بودم گفتی که واسم میمیری

حالا که بردی دلم رو چرا از پیشم میری

گفتی شک نکن به عشقم خواستی که آسوده باشم

برای خوشبختی تو بهتره ازت جدا شم

گریه امونم نمی ده با کسی صحبت بکنم

می خوام که دردامو بگم اگر که فرصت بکنم

دلم میگه چیزی نگو خدا جوابشو میده

التماسشم نکن اون داره از پیشت میره

به دل میگم گریه نکن قسمت من همین بوده

میخوام بدونی تو فقط قصه عشقم این بوده

نفرین بشه عشقی رو که آخر اون جداییه

خودت نمی دونی عزیز عشق تو بی وفاییه

 گریه امونم نمی ده با کسی صحبت بکنم

می خوام که دردامو بگم اگر که فرصت بکنم

دلم میگه چیزی نگو خدا جوابشو میده

التماسشم نکن اون داره از پیشت میره

 

رو به آقا کرده و گفتم مشکل شما فقط بچه دار شدنه؟ این که مشکلی نیست می تونید مادر و پدر بچه هایی باشید که آرزوی داشتن مادر و پدر خوبی مثل شما رو دارند.

آقا با چشمایی که پر از التماس بود نگاهی به من کرد و گفت: خانوم اصلا مشکل ما این نیست آخه چجوری بگم...

بخدا خجالت می کشم بگم. نمی دونم چجوری باید از زحماتی که این چند ساله همسرم رای درمان من کشیده قدردانی کنم. اون پا به پای من با دارایی و نداری من ساخته تا این زندگی تو این چند سال به اینجا رسیده و منم تموم حق و حقوق این خانومو میدم و ازش می خوام بیشتر از این منو خودشو آزار نده. من مشکل جنسی دارم که درمان پذیر نیست این خانومم تو این چند سال زندگی هنوز باکره است . آره خاوم من مردی ندارم نمیتونم نیازهای جنسی این خانومو برآورده کنم. نمی خوام بیشتر از این آزارش بدم و خوشی های زندگیشو ازش بگیرم تو رو خدا خانوم پرونده ما رو برای کارهای نهایی ارسال کنید خدا رو خوش نمیاد منم بیشتر از این عذاب بکشم .

خانوم رو به من با چشمای گریون گفت یعنی همین . یعنی هیچکس از من نمی پرسه که میخوام جدا بشم یا نه؟ آخه این حق منه؟ من حتی تو این چند سال نگذاشتم که کسی از مشکل همسرم مطلع بشه حالا این حق منه؟ باشه ما هم خدایی داریم .

 

  

نمی دونستم که باید چیکار کنم از یه طرف دلم به حال خانوم می سوخت از یه طرف هم می دیدم که کاری که همسرش داره انجام میده بهترین کاریه که در این حال می تونه انجام بده. درسته این زن عاشقه همسرشه اما این عشق برای همسرش دردآوره و باعث می شه فقط خرد بشه. ترجیح دادم پرونده رو ارسال کنم تا کارهای جداییشون انجام بشه.

موقع رفتن زن با چشمای اشک آلود و صدایی لرزون رو به همسرش گفت من بدون تو چیکار کنم هر گز نمی بخشمت به خاطر کاری که داری با من می کنی. امیدوارم خدا هم... اما نه خدا خیلی بزرگه نفرینت نمی کنم . می سپارمت دست خدا.

از این دست پرونده ها کم نیست که دو طرف با عشق مجبورند از هم به دلایل مختلف جدا بشن و این عشق واقعی یع طرف رو نسبت به طرف مقابلش نشون میده .

خدایا خودت به این عاشقای دل خسته صبر عطا کن . راستی خودمونیما اگه خدای بزرگمون نسیان رو تو وجود انسان قرار نمی داد آدمی با این همه مشکلات و سختی هایی که تو زندگی براش پیش میاد چجوری می تونست کنار بیاد .

 

خدایا به خاطر همه اونچه که به ما دادی و اونچه که به مصلحت از ما سلب کردی شکرت.

 

 

  

  وقتی رفتی التماسمو ندیدی

وقتی رفتی حتی اشکامو ندیدی

وقتی رفتی آسمون سیاه و تار بود

وقتی رفتی دل من بی کس و کار بود

حالا که نیستی عزیز دلم بهونتو می گیره

نمی بینی یکی اینجا از نبودنت می میره

تو که نیستی دل تنهام میشه از تنهایی خسته

دل به آسمون میدوزه چشم به راه تو نشسته

آخه تو چرا نمی خوای که بفهمی

کسی مثل من دیگه دوست نداره

کسی مثل من دیگه نیست که بخواد جونشو پای تو بذاره

مگه کم بودم برات که کنار من نموندی

مگه عاشقت نبودم که دل منو سوزوندی

حالا که نیستی عزیز دلم بهونتو می گیره

نمی بینی یکی اینجا از نبودنت می میره

تو که نیستی دل تنهام میشه از تنهایی خسته

دل به آسمون میدوزه چشم به راه تو نشسته

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 23:33 توسط فرشته |


X

انسان بي حضور عشق، به سرزميني بي حاصل مي ماند.

اگر باران عشق را بر اين بيابان بي حاصل بباري، بيابان، باغي سبز و خرم مي شود.

زيرا فقط عشق است كه تو را ياري مي دهد تا در زمين هستي ريشه بدواني،

به وجد و سرور زندگي گره بخوري، خدا را كنار خود حس كني و

خود را بامنبع تمامي ناپذير هستي مرتبط كني

. فقط در اين هنگام شاخ و برگ هايت مي رويند، سبز مي شوي،

سايه ساري براي خسته، صدها آشيانه براي پرندگان مهاجر،

طراوتي براي لب هاي تشنه، حلاوتي براي دهان گرسنه و

نوازشي براي نگاه مشتاق زيبايي.
زندگي بي عشق، مردگي است؛ كساني كه عاشقي پيشه نكرده اند،‌

به فتواي حافظ، بايد نمرده بر آنها نماز كرد.

اما زندة عشق، هرگز نمي ميرد؛ حتي اگر بميرد، دوامش براي هميشه، بر جريدة‌ عالم ثبت است .

مرگ او، لحظة ديدار او با معشوق ازلي است.

مرگ او،‌ دروازه اي است كه به روي جاودانگي گشوده مي شود.


Home
Email
.:Bahar 20:.

Archives

آبان 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

خرداد 1387
تیر 1386
خرداد 1386




Links

اگه عاشقی گناهه ...
طلوع خیانت و غروب عشق
دوباره نمیخوام چشمای خیسمو کسی ببینه
تنها نظار منو...
سپید و سیاه
تنها ( بنام آنکه عشق را آفرید )
سایه تنهایی
دنیای عکس
ابناخون
عشق و باز عشق
علوم رایانه ( علی صرفی )
دوستت دارم ها آه چه کوتاهند.
شعر و احساس
عشق ( تنهایی )
اشکها و لبخندها
آمادگی جسمانیو تخصصی داوری فوتبال
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس