تبليغاتX
هزار راه نرفته - چرا آخر عشق جدائیه؟

هزار راه نرفته

 

 

نمیگم خطا نکردم     من که ادعا نکردم

همه گفتن بی وفایی     ولی اعتنا نکردم

راهی سفر شدی تو    من دلم میخواست بمونی

واسه موندن تو اما  

 به خدا دعا نکردم

 

عشق بها دارد...

منو تو بودیم و یک دریا عشق، حالا من هستم و یک دنیا اشک...

آری... عشق بها دارد.

 

در راهروهای دادگاه : قسمت دوم

بی تو میمیرم ولی...

دلم گرفته است...

دلم عجیب گرفته است . در این تیک تاک مبهم و درهم ثانیه ها تنها چیزی که احساس نمیشود زندگی کردن است .

 

وقتی وارد اتاق شدند اونقدر عاشقانه به هم نگاه میکردند که با خودم گفتم اینا واسه چی میتونند اینجا اومده باشند . زن و شوهری اصلا نمیشد باور کرد که واسه جدایی اومده باشند . تعارف کردم نشستند ازخانوم پرسیدم امری دارید؟ با لبخند ملیحی جوابمو داد و گفت : آره اومدیم واسه طلاق .

متعجبانه گفتم به شما نمیاد با هم مشکلی داشته باشین . بازم با لبخند جوابمو داد ولی چیزی نگفت . مرد نگاهی کرد بهم و گفت راستش میدونم واسه شمام باعث تعجبه ولی ما بدون هیچ مشکلی می خواهیم از هم جدا بشیم. پرسیدم یعنی هیچ دلیلی نداره ؟ ادامه داد چرا راستش ما الان ده ساله که ازدواج کردیم و هنوز بچه دار نشدیم . گفتم همین ؟ راه های زیادی هست واسه این کار چرا جدایی ؟

مرد ادامه داد خوب شاید ... خانوم به خدا ما به توافق رسیدیم تو رو خدا اذیتمون نکنید من حاظرم مهر همسرم رو تمام و کمال حتی اضافه تر از اونو بهش بدم چون دوسش دارم ولی دیگه نمیتونیم ادامه بدیم خواهش میکنم ما خودمون به اندازه کافی داریم به خاطر جدا شدن از هم زجر می کشیم .

گفتم آخه عزیز من جدایی شاید ساده ترین راه باشه ولی بهترین راه نیست . شما دکتر رفتید؟ اینبار زن جواب داد و گفت آره بخدا هر جا رفتیم جوابمون کردن من مشکل دارم و بخاطر اینکه همسرم رو خیلی دوسش دارم نمیخوام اونو از نعمت داشتن فرزند محروم کنم . بخدا ما خیلی به هم دلبسته ایم .هیچکس باور نمیکنه ما بتونیم دوری همو تحمل کنیم اما...

تو رو خدا صورتجلسه کنید که ما میخوایم توافقی جدا بشیم . تو رو خدا خانوم دیگه طاقت ندارم . نمیدونستم باید چکار کنم شاید این مشکل بتونه جور دیگه حل بشه اما اینا جدایی رو انتخاب کردند همانطور که داشتم صورتجلسه رو تنظیم میکردم بازم یه نگاهی بهشون کردمو گفتم واقعا مطمئنید که جدایی بهترین راهه؟

هر دو یه نگاهی به هم کردند و با لبخندی که رو لب هردوشون نقش بسته بود با هم گفتند آره. فقط شما بنویسید توافقی که زودتر کارمون انجام بشه . برا من واقعا باعث تعجب بود که این دو نفر که اینقدر همدیگرو میخوان که از کنار هم دور نمیشن و در تمام مدت دستاشون تو دست همه چطور میتونند دوری همو طاقت بیارند . وقتی اومدند صورتجلسه رو امضا کنند بازم ازشون پرسیدم که شما مطمئنید که دارید کار درستی میکنید؟

هر دو چشم تو چشم هم گفتند آره بخدا . وقتی اون از اتاق بیرون رفتند با خودم گفتم واقعا تنهایی مرگ غریبیست زمین اگه عاطفه خود را گم نکرده بود معنای چشمهایتان را میفهمید.

 

همیشه اینگونه بوده است کسی را که خیلی دوستش داری زود از دست میدهی پیش از آنکه خوب نگاهش کنی . پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی . پیش از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان دهی مثل پروانه ای زیبا بال میگیرد و دور میشود .

فکر میکردی میتوانی تا آخرین روزی که زمین به دور خودش میچرخد و خورشید از پشت کوه ها سرک میکشد در کنارش باشی.

همیشه اینگونه بوده است کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست .

فکر میکردی میتوانی با او به همه باغها سر بزنی ، هنوز ساعتهای زیادی باید با او به تماشای موجها میرفتی ، هنوز ساعت های صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی .

همیشه اینگونه بوده است او که میرود او که برای همیشه میرود . آنقدر تنها میشوی که نام روزها را فراموش میکنی ، از عقربه های ساعت میگریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید .

همیشه اینگونه بوده است...

 

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که

منو از چشم تو میدید

نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد

دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اینکه

نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو

همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا خداحافظ

 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره . به کسی توجه نمی کنه . از کسی خجالت نمی کشه . می باره و می باره و ...اونقدر می باره تا آبی بشه ، آفتابی بشه.

کاش...

کاش میشد مثل آسمون بود .

کاش میشد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بلاخره آفتابی بشی . بعدشم انگار نه انگار که بارشی بوده ، انگار نه انگار که غمی بوده ، همه چیز فراموشت بشه .

کاش میشد...

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 8:34 توسط فرشته |


X

انسان بي حضور عشق، به سرزميني بي حاصل مي ماند.

اگر باران عشق را بر اين بيابان بي حاصل بباري، بيابان، باغي سبز و خرم مي شود.

زيرا فقط عشق است كه تو را ياري مي دهد تا در زمين هستي ريشه بدواني،

به وجد و سرور زندگي گره بخوري، خدا را كنار خود حس كني و

خود را بامنبع تمامي ناپذير هستي مرتبط كني

. فقط در اين هنگام شاخ و برگ هايت مي رويند، سبز مي شوي،

سايه ساري براي خسته، صدها آشيانه براي پرندگان مهاجر،

طراوتي براي لب هاي تشنه، حلاوتي براي دهان گرسنه و

نوازشي براي نگاه مشتاق زيبايي.
زندگي بي عشق، مردگي است؛ كساني كه عاشقي پيشه نكرده اند،‌

به فتواي حافظ، بايد نمرده بر آنها نماز كرد.

اما زندة عشق، هرگز نمي ميرد؛ حتي اگر بميرد، دوامش براي هميشه، بر جريدة‌ عالم ثبت است .

مرگ او، لحظة ديدار او با معشوق ازلي است.

مرگ او،‌ دروازه اي است كه به روي جاودانگي گشوده مي شود.


Home
Email
.:Bahar 20:.

Archives

آبان 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

خرداد 1387
تیر 1386
خرداد 1386




Links

اگه عاشقی گناهه ...
طلوع خیانت و غروب عشق
دوباره نمیخوام چشمای خیسمو کسی ببینه
تنها نظار منو...
سپید و سیاه
تنها ( بنام آنکه عشق را آفرید )
سایه تنهایی
دنیای عکس
ابناخون
عشق و باز عشق
علوم رایانه ( علی صرفی )
دوستت دارم ها آه چه کوتاهند.
شعر و احساس
عشق ( تنهایی )
اشکها و لبخندها
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس