|
سلام به همه دوستانی که تا حالا جریان پرونده های منو دنبال میکردند . بعد از یه مکث تقریبا طولانی میخوام یکی دیگه از پرونده هایی که مورد رسیدگی قرار دادیمو واستون بذارم. شما با بیان نظرات خودتون میتونید منو در ادامه این روند ساپورت کنید. درست است که قلبم آرام و بي صدا مي تپد.... درست است که لب هايم محکوم به سکوت اند... درست است که ديگر چشمهايم التماس نمي کنند.... درست است که بغض فرصت فرياد را ازمن گرفته است....! ولي به خدا قسم که آسمان ، زمين ، ماه و ستارگان....همه و همه... به وجودم شهادت مي دهند... آري _ هستم! باورکن... اي تويي که مرا نيست ميپنداري صداي شکستن دلم را،...نعره هاي غرور ِ له شده ام را،... هق هق شبانه ام را چه؟ آيا نشنيدي؟ در راهروهای دادگاه: قسمت ششم مگه من چه ایرادی داشتم. زن هراسان وارد دفتر شد و نفس نفس زنان پرسید: ببخشید پرونده منو اینجا نیاوردند؟ بعد از سلام تعارف کردم بنشینه بعد بهش گفتم : صبر کنید حتما میارن . زن نشست روی صندلی گوشه اتاق و شروع کرد به درد دل کردن. اگه اون لامذهب از من سر بود یا حد اقل از من خوشگل تر بود حرفی نداشتم اما... گفتم میشه واضح تر بگید . گفت میدونید خانوم دو روزه که شوهرم منو از خونه بیرونم کرده اونم چطوری اول کتکم زد بعد با فحاشی و داد و بیداد منو از خونه بیرون کرد اینجام کسیو ندارمباور کنید دارم داغون میشم دردمو آخه به کی بگم گفتم عزیز دلم راحت باش و مفصل همه چیزو بگو گفت میدونید خانوم زندگی ما خیلی خوب بود تا ده ماه پیش. شوهرم هیچی واسمون کم نمیذاشت و منو بچمم از زندگیمون راضی بودیم تا اینکه حدود ده ماخه پیش همسرم با یکی از همکاراش دوست میشه و حالام که میگه میخواد باهاش ازدواج کنه الالن ده ماهه که اصلا انگار نه انگار زن داره بچه داره زندگی داره این همکارش طلاق گرفته و حدود 7- 8 سالی هم از شوهرم بزرگتره اصلا قیافم نداره نمیدونم شوهر من به چی این زن دل خوش کرده که دست از زندگیمون کشیده حتی حاضر نیست واسه منو بچم خرج کنه. تازه بچمم گرفته اجازه نمیده ببینمش . بخدا دارم دیوونه میشم شما بگید چیکار کنم . هنوز حرفای خانوم تموم نشده بود که مرد سیه چرده ای همراه یه سرباز و پرونده ها وارد اتاق شد و گف خانوم پرونده داریم . رو به زن کردم گفتم این آقا همسر شما هستند؟ گفت آره . پیش خودم گفتم واقعا که خلایق هر چه لایق. پرونده ها رو از سرباز گرفتمو رسید دادم سرباز رفت . نگاهی به متن پرونده دوم انداختم دیدم آقا از دست خانوم شکایت کرده در مورد خیانت در امانت. به اقام تعارف کردم بشینه بعد متن شکایت خانومشو دائر بر ایراد ضرب عمدی و فحاشی و ترک انفاق همچنین اخراج از منزل براش بازگو کردم . آقا کاملا ریلکس جواب دادند : آره من ایشونو زدم اما بیرونش نکردم و توهینی هم به ایشون نشده . خانوم با عصبانیت بلند شد روبروی شوهرش گفت واقعا که خوبه هم شاهد دارم هم مدرک نمیتونی بزنی زیرش آقای به اصطلاح محترم. مرد با تندی رو به خانوم گفت خوب چرا علتشو نمیگی چرا نمیگی چون تو سند خونه رو از تو کیفم دزدیدی این کارو باهات کردم. اگه تو زبونت درازه منم بلدم چطوری حرف بزنم. از خانوم پرسیدم شما سند رو برداشتید؟ زن رو به من کرد و گفت : آخه مگه کسی سند خونه خودشو بر میداره؟ معلوم نیست این آقا سند رو کجا گذاشتند اینطوری دارن به من تهمت میزنند. بعد گفت تو رو خدا ازش بپرسید مگه من چیکارش کردم که اون دنبال یه زن بیوست که از خودشم بزرگتره. از مرد پرسیدم : شما زن دیگم تو زندگیتون هست ؟ با کمال آرامش گفت: یکی از همکارامه من دوسش دارم خیلی میخوامش عاشقشم و فقط رفتم خواستگاری و اون جواب نه داده. گفتم مگه زن خودتون به این خانومی چشه؟ گفت هیچی . مرد حق داره میتونه چند تا زن داشته باشه. گفتم خوب باید با اجازه زن اولش بگیره. گفت زنی که سند خونه رو از داخل کیفم بدزده و از من شکایت کنه و پاش به دادگاه باز بشه دیگه بدرد من نمیخوره زن رو به مرد گفت: بخدا من اومدم زندگیمو نجات بدم . من تو و بچمو زندگیمو دوستون دارم نمیخوام از دستتون بدم. اگه تو دست رو یه زنی بذاری که از من بهتر باشه اشکال نداره اما آخه این زنه. مرد حرف زنشو قطع کرد گفت اشکالی نداره او سند رو به من تحویل بده من میذارم برگرده. خانوم گفت باور کنید سند تو خونست اشون به من کلید خونه رو بدن من میرمو سندو پیدا می کنم میدم به ایشون. رو به آقا ازش پرسیدم : حاضرید کلید خونه رو بدید به ایشون تا بیاد و سند رو بهتون بده؟ گفت : من این خانومو تا زمانی که تک تک ادعاهایی که کرده رو ثابت نکنه تو خونه راش نمیدم. خانوم گفت بخدا راست میگم. هیچیشو دروغ نگفتم. از آقا پرسیدم حاضرید در صورتی که خانومتون سند رو بهتون بده از شکایت خودتون گذشت کنید ؟ گفت : آره ولی خونه راهش نمیدم و نمیذارم بچش رو ببینه. بهش گفتم آقای محترم بازم رفتید سر جای اول که. گفت شما چی میگید من اصلا زنیو که پاش تو دادگاه باز شده رو نمیخوام. خانوم لب به گریه گفت تو رو خدا پرونده ما رو ارجاع بدید به مقام بالاتر اصلا انگار نمیشه به خوبی برخورد کرد بذارید پرونده روال قانونی خودشو طی کنه. منم دیگه خسته شدم به خدا خستم میخوام برم خونه پدرم شمال مگه یه کم آروم بگیرم. شوهری که به خاطر هیچ و پوچ به خاطر یه زن بیوه میخواد زندگیمو بهم حروم کنه دیگه بدردم نمیخوره . کسی که حتی دیدن بچمو از من دریغ کرده میخوام چیکار. سری به تاسف تکان دادمو با نارضایتی صورتجلسه رو تکمیل کردم و طرفین امضا کردند و رفتند و من ماندمو یک دنیا افسوس. افسوس بر اینکه...
تو رو خدا شما بگید آیا این حقه که یک زن بعد از ده سال زندگی فقط به خاطر عاشق شدن همسرش زندگی رو که با هزار زحمت و رنج ساخته رو از دست بده. آیا این حقه که یک مرد بعد از ده سال فقط به خاطر یه عشق پوشالی دست از زندگی خودش بکشه و کسی رو که تو تموم این سالها پا به پای او و به خاطر عشق او تو این زندگی تلاش کرده واسه آینده فرزندشون از زندگی خودش اخراجش کنه.شما بگید این درسته؟
تو این زندون تنهایی برات کلی پریشونم یه روز رفتی از این خونم یه روز گفتی نمیمونم یه روز قهر و یه روز آشتی یه روز گفتی پشیمونم به هر ساز تو رقصیدم ولی چیزی نپرسیدم از اینکه بیخبر بازم بری از تو نترسیدم شدی چند روزی مهمونم ولم کردی و داغونم فریبم دادی انگاری گمون کردی نمیدونم ولی من خاک پات هستم هنوزم چشم برات هستم ندیدی آخه محتاجم هلاک یک نگات هستم گذشته کار از این حرفا خدایا کاری کن با ما بزار عاشق بشه اونم یه عاشق مثل اون روزا
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 17:56 توسط فرشته |
|
| |||||