|
اشکاتو پاک کن همسفر، گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت در راهروهای دادگاه: قسمت هفتم من فقط خودتو میخوام. وقتی از در وارد شدم دیدم ای داد بیداد امروز از هر روز دیگه ای شلوغتره . نمی دونم چرا از اول سال 86 تا حالا هر روز برامون پرونده میارن اونم از اون پرونده های پر دردسر و جنجالی که طرفینش متاسفانه یا از افراد فرهنگی هستند یا دکتر مهندسن. من که واقعا مات موندم آخه آمارمون خیلی بالا رفته اصلا نمیشد فکرشو کرد که یه روز آمار اختلافات خانوادگی تو شهرمون اینقدر بالا بره نه تنها من بلکه بقیه همکارامم براشون قابل هزم نیست که هر روز اینقدر پرونده داشته باشیم پیش خودم گفتم آخه چرا اینهمه اختلاف چرا اینهمه کشمکش مگه دو روزه دنیا چه ارزشی داره که آدما اینطور همدیگه رو آزار میدن و باعث رنجش هم میشن. از وقت ورود به دفتر از کلانتری چند تا پرونده کیفری که بیشتر ایراد ضرب و فحاشی بود آوردند چند تا پرونده حقوقی هم داشتیم . بعد از ثبت پرونده ها برا حقوقی ها وقت تعیین کردیم و کیفری ها رو ازشون خواستیم بیرون دفتر باشن تا یکی یکی به پروندشون رسیدگی بشه. یکی دو موردی از پرونده ها رسیدگی و خوشبختانه به سازش طرفین مختومه شد .نوبت رسید به پرونده آقا و خانومی که خانوم ماما و آقا دکتر اطفال بودند. واقعا تعجب کرده بودیم . طرفین رو صدا کردیم . هر دو داخل اتاق شده و در رو بستند . شاکی پرونده آقای دکتر بود رو کردم طرفشو گفتم مشکلتون چیه ؟ با ناراحتی رو کرد به همسرش و گفت از آقای به اصطلاح دکتر بپرسید. از آقای دکتر پرسیدم میشه در مورد مشکلی که باعث اختلافتون شده خارج از بحثی که تو پرونده مطرحه توضیح بدید؟ گفتند : خانوم مشکل ما فقط سر خانواده منه . من میدونم که خانوم من با مادرم مشکل داره و نمیخواد با خونوادم رفت و آمد کنیم اما من باید به مادرم برسم این وظیفه منه. گفتم درسته مادر جدا زن و فرزندم جدا . حالا چرا از دست همسرت شکایت کردید؟ مگه ایشون شما رو مورد ضرب و جرح قرار دادند؟ بله این خانوم منو از ناحیه دست مورد ضرب قرار دادند تازه مدرک پزشکی قانونی رو هم ضمیمه کردم. رو به خانوم گفتم لطفا بیشتر توضیح بدید. آیا شما ایشونو کتک زدید؟ خانوم با بغض گفتند آخه من با این جثه ضعیف میتونم ایشونو بزنم اونم اونقدر شدید که دستشون ضرب ببینه.آخه تو رو خدا شما بگید اصلا به من میاد که دست بزن داشته باشم؟ آره ایشون به خاطر یه اعتراض کوچیکی که من نسبت به رفتارش داشتم موهای منو گرفتند و سه دور دور اتاق چرخوندند اینم مدرکش و دسته ای از مو از داخل کیفش در آورد و نشون داد در ادامه خانوم گفت: ما حدود 17 سالی هست که با هم ازدواج کردیم و یه دختر 13 ساله داریم . ایشون تو تمام این مدت برای مخارجی که واسه من و فرزندم هزینه میکنند امتیاز میدن مثلا اگه من امشب از مهمونهای ایشون خوب پذیرایی کنم فردا ایشون ما رو سوار اتومبیل میکنند و ما رو به اصطلاح خودشون تو شهر میگردونند میدونید هر امتیاز مثبت چند تومنه ؟ شاید باورتون نشه اما همش 200 تا تک تومنیه. حتی برا خرید میوه و پوشاک هم ما باید امتیاز داشته باشیم . تو تموم مدتی که با این آقا زندگی میکنم خرج خودمو دخترمو من میدم . شما بیاین از نزدیک ببینید خونه ما رو . ببینید اصلا به خونه یه دکتر متخصص میخوره. اون زمانی که با این آقا ازدواج کردم سال سوم پزشکی بود . با تشویقا و کمکهای منه که الان فوق تخصص گرفته ولی متاسفانه ایشون قدر نمیدونند. اصلا تو زندگی به من و فرزندم اهمیت نمیدند و زندگی ایشون فقط مادر و برادراشن و بس . همیشه منو تو جمع خرد میکنه و شخصیتمو به بازی میگیره و اگه اعتراض کنم منو به باد کتک میگیره واقعا مستاصل شدم . دیگه نمیدونم باید چیکار کنم . آقای دکتر با عصبانیت گفتند من اگه در مقابل خانوادم چیزی بهش گفتم لابد حقش بوده . من اینهمه سرمایه دارم و دارم براشون خرج میکنم باید برا اینکه به چیزی برسند امتیاز لازم رو کسب کنند الحمدلله لنگشون نگذاشتم ولی چرا باید شبا زن من اتاق بالا بخوابه ومن اتاق پایین مگه اون زن من نیست؟ رو به خانوم گفتم راست میگن؟ گفت بخدا دروغه من از ایشون تمکین میکنم آخه شما بگید چطوری باید بهتون ثابت کنم تمکین دارم . اونم به مردی که هیچ ارزشی برا من قائل نیست . منی که کارمندم با هزار زحمت غذا درست میکنم تا ایشون غذای بیرونو نخورند چرا دیر میان خونه که مجبور بشم غذا رو بارها گرم کنم و دست آخر اون غذایی که با هزار زحمت درست شده نسیب سطل زباله بشه. چرا باید زمانی بیان خونه که بچه خوابه و زمانی برن که بازم بچه خوابه . من چجوری جواب دخترمو بدم که میگه دلش برا باباش تنگ شده. تازه وقتی هم که با خانوادش دور هم جمعیم و دخترم باباشو میبینه چرا باید شخصیت اونو پیش بقیه خرد کنه . بخدا دخترم افسردگی گرفته . هم من هم اون یه جورایی از این آقا میترسیم. میترسیم اگه یه وقت بتونه یه ایراد از ما بگیره چند تا از امتیازامونو از دست بدیم . خانم رو کرد به همسرش و گفت : بخدا جناب آقای فوق تخصص ما خودتو میخوایم نه پول و سرمایتو . اگه بازم میخوای برا این حرفم منو به باد کتک بگیری من حرفی ندارم . ما به وجودت نیاز داریم تو رو خدا یه کم ما رو درک کن . من فقط خود خودتو میخوام . انتظار کشیدن آسان است... اگر قرار باشد دوباره ترا ببینم. زندگی شیرین است ... اگر قرار باشد مزه دستهای ترا بِچشم. مشکلات حل می شود ... اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم. اشکها همه به لبخند تبدیل می شود ... اگر قرار باشد دوباره در کنار تو باشم. و ... اما دوستت دارم. از پشت همه این فاصله ها .. از پشت همه این حرفها
بعد از اینکه آقای دکتر دید همسرش با گریه و التماس فقط وجود خودش رو میخواد حاضر شد از شکایت خودش گذشت کنه و پرونده رو مختومه کنه . وقتی که آقای دکتر و همسرش از اتاق خارج شدند با خودم گفتم خدایا شکرت . آخه این دو روزه دنیا چه ارزشی داره که بخاطرش با هم بجنگیمو همدیگه رو آزار بدیم. همونجا از خدا خواستم که به من اونقدر یارایی و توان بده که بتونم به دیگران کمک کنم و دل کسی رو نشکنم .
دوست دارم بیشتر از مهر بگویم از صفا آه امّا در زمین گمگشت اینها ای خدا دوست دارم عشق را زیباترین معنا كنم نیست اطرافم ولی جز عاشقان بی وفا گفتن از پرواز رسم آبی اهل دل است مانده دل در انتظار یك قفس از ما جدا در شب فریادها احساس را گم كردهایم چشمانمان بی محبّت ، رنگ تزویر و ریا وقت پرواز است باید لحظهای باران شویم خسته شد قلب زمین از بغضهای بی صدا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 23:14 توسط فرشته |
|
| |||||